هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی
همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی
هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو رو
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را...
WWW.AGHASOROSH.BLOGFA.COM
هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی
همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی
هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو رو
هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را...

اینگونه زندگی کن :
شـاد اما دلسوز
سـاده اما زیبا
مهربـان اما جدی
سبـز اما بی ریا
عاشـق اما عاقل

گفتمش چاره غم دانی چیست؟
گفت: اشک از غم تو می کاهد
گفتم : افسوس ، غم از حد بگذشت
گریه هم خاطر خوش می خواهد!؟
کاش این درد که در سینه من پنهان است
آتشی می شد و می سوخت مرا
با که گویم که پس از عمری ، دوست
شیوه ی دشمنی آموخت مرا

رفتی و مرا با دلتنگی هایم تنها گذاشتی ! رفتی در فصلی که تنها امیدم خدا بود و ترانه
و تو که دستهایت سایه بانی بود بر بی کسی های من ... تو که گمان می کردم از تبار آسمانی و دلتنگی هایم را در می یابی ... تو که گمان می کردم ساده ای و سادگی ام را باور داری ... و افسوس که حتی نمی خواستی هم قسم باشی ... افسوس رفتی ... ساده ، ساده مثل دلتنگی های من ... و حتی ساده مثل سادگی هایم ! من ماندم و یک عمر خاطره ... و حتی باور نکردم این بریدن را ... کاش کمی از آنچه که در باورم بودی ، در باورت خانه داشتم ! کاش می فهمیدی صداقتی را که در حرفم بود و در نگاهت نبود ... کاش می فهمیدی بی تو صدا تاب نمی آورد ... رفتی و گریه هایم را ندیدی ... و حتی نفهمیدی من تنها کسی بودم که قصه به پایان رسید و من هنوز در این خیالم که چرا به تو دل بستم و چرا تو به این سادگی از من دل بریدی ؟!! که چرا تو از راه رسیدی و بانوی تک تک این ترانه ها شدی ؟!! ترانه هایی که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگی ام را باور نکردی ! گناهت را می بخشم ! می بخشمت که از من دل بریدی و حتی ندیدی که بی تو چه بر سر این ترانه ها می آید ! ندیدی اشک هایی را که قطره قطره اش قصه ی من بود و بغضی که از هرچه بود از شادی نبود ! بغضی که به دست تو شکست و چشمانی که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتی به این اشکها اعتنا نکردی ! اعتنا نکردی به حرمت ترانه هایی که تنها سهم من از چشمانت بود ! به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم



تو مگه بهم نگفته بودی که به عشق من اسیری
زنده هستی به امیدی که یه روز برام بمیری
من مگه نگفته بودم که تو این دنیا غریبم
جز تو هیچ کسی نمونده تو یکی نده فریبم
تو مگه بهم نگفته بودی سایه سایه پا به پامی
هر جای دنیا که باشم من نباشم تو باهامی
من همونم که چه آسون چشمامو به تو فروختم
لحظه لحظه با تو خندیدم و از اشک تو سوختم
سیب سرخی را به من بخشید و رفت
ساقه سبز مرا او چید و رفت
عاشقیهای مرا باور نکرد
عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان گرمم حلقه زد
بی مروت گریه ام را دید و رفت
چشم از من کند و از من دل برید
حال بیمار مرا فهمید و رفت
با غم هجرش مدارا می کنم
گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت
I,m so tried of begin here
من از بودن در اینجا بسیار خسته ام
Suppressed by all of my childish fears
سرکوب شده به وسیله ی تمامی ترس های کودکانه ام
And if you have to leave
و اگر مجبور به ترک من هستی
I wish that you would just leave
من آرزو می کنم که تو هم اکنون مرا ترک کنی
Cause your presence still lingers here
زیرا وجود تو هنوز همراه من است
And it won,t leave me alone
و مرا تنها نخواهد گذاشت
These wounds won,t seem to heal
گویا این زخم ها التیام نخواهد یافت
This pain is just to real
این درد بیش از حد واقعیست
There,s just too much that time can not erase
و آنقدر زیاد است که زمان نمی تواند آن را محو کند
When you cried i,d wipe away all of your tears
وقتی گریه می کردی تمام اشک هایت را پاک می کردم
When you,d scream i,d fight away all of your fears
وقتی فریاد می زدی آرامت می کردم
I held your hand throught all of these years
و من درتمامی این سال ها دست تو را در دست داشتم
But you still have all of me
اما تو هنوز وجود مرا در اختیار داری
You used to captivate me by your resonating light
همیشه با زیباییت مرا شیفته می کرد
Now i,m bound by the life you left behind
اما اکنون در زندگی که تو برایم به جا گذاشتی گیر کرده ام
I,ve tried so hard to tell myself that you,re gone
به سختی تلاش کردم تا به خودم بقبولانم که تو رفته ای
And thought you,re still with me
اگر چه تو هنوز با منی
I,ve been alone all along
من در تمام این مدت تنها بوده ام